آيا سؤالی داريد؟

زمانی و مکانی برای فکر کردن

حقوقیات یک ( مسوولیت مدنی دولت و معیار آن در حقوق کامن لا)

یکی از افتراقات مهم بین سیستمهای حقوق کامن لا مانند انگلیس و حقوق موضوعه مانند فرانسه طرز به دادگاه کشیدن  دولت و بررسی مسوولیت دولت در خسارات وارده به شهروندان است. در اکثر سیستمهای حقوق موضوعه دولت معمولا مقام فرا قانونی دارد. فرا قانونی بودن به این معنی است که هر یک از سه قوه مقننه و مجریه و قضاییه در قبل خطاهای خود به نوعی از مصونیت برخوردارند و به آسانی نمیتوان آنها را مورد مواخذه قرار داد.

در سیستم کامن لا موضوع کمی متفاوت است. مصونیتها تعریف شده، مشخص  و به نوعی استثنا بر اصل هستند و نمیتوان به هر بهانه ای دولت را از مسوولیت بری دانست. به این شکل هر یک از شهروندان میتواند به خاطر خسارتی که به وی وارد شده است از مقام دولتی شکایت کند و در صورت به حق بودن خسارت خود را به دریافت کند. در این میان وظیفه وسایل ارتباط جمعی و جناحهای رقیب برای نظارت بر اجرای دقیق قانون بسیار آشکار و موثر است که البته مجال بحث آن نیست و به زمانی و نوشتاری دیگر موکول میشود. آنچه در اینجا مورد نظر است نحوه برخورد دادگاه در تشخیص مسوولیت دولت و تعیین خسارت وارده به خواهان در یک پرونده مسوولیت مدنی (tort) است.  

در پرونده Crimmins V. Stevedoring Industry Finance Committee (1999) 200 CLR 1 ؛ کریمینز کارگری بود که در دهه شصت  در بار اندازی در ملبورن کار میکرد و به خاطر تنفس غبار اسبستوز (asbestos) به بیماری خاصی دچار شد. او قبل از مرگش از چندین شخص حقیقی و حقوقی شکایت کرد و در میان خواندگان سازمان دولتی "کمیته اعتبار صنایع بار انداز" هم دیده میشد که مسوول تعیین شغل او بودند. سوالی که نزد دادگاه مطرح شد آن بود که آیا کمیته به عنوان مقام دولتی دربرابر کریمینز مسوولیت مدنی و وظیفه مراقبت (duty of care) (عنصر اصلی به وجود آمدن و تشخیص مسوولت مدنی tort) را داشت یا خیر.

مقام دولتی که در جایگاه خوانده قرار گرفته بود مسوول شناخته شد زیرا مشخص شد در آن زمان قادر بوده است که خطرات ناشی از اسبستوز را نسبت به خواهان (که او را میشناخته اند و یا موظف به شناختنش بوده اند) کنترل کند و یا اینکه کاهش دهد. آنها میتوانستند خطرات ناشی از اسبستوز را از طریق قدرت وضع قوانین خاص کنترل کنند و در این رابطه وظیفه مراقبت به عهده داشته اند و قصورشان در وضع قانون، عدم انجام وظیفه مراقبت محسوب شد.

قاضی مک هیو (McHugh J)  با وضع یک معیار شش مرحله ای در نگارش رای مشکل را برای بسیاری از پرونده های بعدی حل کرد. این معیار شش مرحله ای شناخت مسوولت دولت اینگونه عمل میکرد.

یک – آیا فعل یا ترک فعل خوانده (دولت) که شامل قصور در اعمال قدرتهای قانونی اش میشود، وشاید به صدمه به خواهان یا منافعش منتج شود؛ به صورت معقول قابل پیش بینی (reasonably foreseeable) بود؟ اگر نه، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

دو – آیا با توجه به کنترل و تکالیف مفروض و یا قانونی خوانده ( دولت یا مقام دولتی) آیا خوانده قدرت محافظت طبقه خاص، که خواهان نیز از همان طبقه محسوب میشود، را داشته است یا خیر. در این حالت لازم نیست که دولت از تمام افراد جامعه به صورت عام محافظت کند بلکه محافظت از کسانی که در خطر هستند کافی است. اگر نه، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

سه- آیا آسیب پذیری خواهان یا منافعش به این علت است که او به صورت کلی نمیتواند از خودش یا منافعش محافظت کند؟ اگر نه، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

چهار – آیا خوانده (دولت) میدانست یا باید میدانست که  اگر اعمال قدرت نکند، خطری قشر خاصی از جامعه را، که خواهان نیز در آن هست، را تهدید میکند؟ اگر نه، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

پنج – آیا چنین وظیفه ای، مسوولیتی در رابطه با اعمال قدرت به شکل سیاست گذاری اصلی و فعالیتهای شبه قانون گذاری (quasi-legislative) را به دولت تحمیل میکند؟ اگر چنین باشد، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

شش – آیا هیچ دلیل موثر دیگری در سیاست کلی بیان شده است که وجود یک وظیفه مراقبت را منتفی کند؟ برای مثال تحمیل وظیفه مراقبت بر خلاف یک طرح قانونی باشد و یا اینکه موضوع مرتبط با ضرر اقتصادی صرف باشد و یا اعمال اصول اولیه در آن موضوع وجود وظیفه مراقبت را نفی کند؟ اگر چنین باشد، وظیفه ای برای مقام دولتی متصور نیست.

اگر چهار سوال اول جواب مثبت و دو سوال بعدی جواب منفی دریافت کنند، وظیفه مراقبت دولت محرز شده و دولت مسوول خسارت وارده شناخته خواهد شد وبا اینکه به نظر میرسد جمع شش معیار کمی سخت باشد و دولت بتواند به راحتی از زیر بار مسوولیت شانه خالی کند؛ در عمل معیاری ساده و موثر و قابل استفاده برای قضات و دیگر حقوقدانان در تشخیص مسوولیت دولت است.

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : کامن لا ، مسوولیت مدنی ، دولت ، خسارت
      


قصاریات بیست و چهارم

Sanity may be madness but the maddest of all is to see life as it is and not as it should be

Don Quixote

  

عقل خود گاهی به جنون شبیه میشود اما اوج جنون آنجاست که زندگی را آنگونه که هست ببینیم نه آنگونه که باید باشد.

دون کیشوت (‌سروانتس)

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : عقل ، دیوانگی ، امید ، بایدها و هست ها
      


قصاریات بیست و سوم

"If you only have a hammer, you tend to see every problem as a nail"

Abraham Maslow

 

 

اگر فقط چکشی در دست داشته باشید، تمام مشکلات را به صورت میخ خواهید دید.

ابراهام ماسلو

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : آگاهی عمومی ، تشخیص ، دانایی ، توانایی
      


تحلیلیات چهارده - هبیتوس و آگاهی

در کشورهایی مانند کره شمالی، روسیه و چین مردم محور حق شناخته میشوند. قاعده بر این است که همه چیز برای مردم انجام میشود و عامه خلق ظاهرا حق و حقوق خاص دارد.

این موضوع باعث میشود که حزب حاکم و حکومتی که به واسطه قدرت حزب حاکم به قدرت میرسد، خود را ولی و قیم مردم بداند. حزب کمونیست به تنهایی مسوولیت زندگی مردم را به عهده گرفته است؛ قوانین به ویژه قانون اساسی به نوعی طراحی شده است که "همه را برای یکی و یکی را برای همه" میداند و به همین شکل ایدئولوژی ارزش نهایی، فرا ملی و حتی فرا خلقی دارد و حتی گفته میشود خلق آمادگی دارد آنچه در توان دارد برای اهتزاز پرچم ایدئولوژیک به کار گیرد و در نتیجه صرف نظر کردن از ایدئولوژی یا تخطئه آن گناه نابخشودنی بوده و مرگ مجازات خوبی برای چنین گناهی به حساب می آید.

در این نوع حکومت مردم باید حق را از پنجره ای که برایشان گشوده میشود مشاهده نمایند. قهرمانها در پرتو ارزشهای جمعی و خلقی نادیده گرفته شده و نابود میشوند و هر گونه رقابت و تنوع به خاطر حفظ هماهنگی و برابری و همراهی از بین میرود. مفروضات ذهنی و جا افتاده در این کشورها متفاوت است. دولت در این کشورها بالاست و مردم پایین، حکومت  حاکم است و مردم محکوم، دولت پزشک است و مردم بیمار، دولت معلم است و مردم دانش آموز، دولت رئیس است و مردم مرئوس و این چیزی است که سعی میشود در هبیتوس مردم رشد کند و باقی بماند.

ارزشهای فرا فردی – یعنی جایی که فرد میبایست از حقوق خود به نفع جمع بگذرد- مبنا و اصل شمرده میشوند و جامعه نیز فقط آنچه را میتواند طلب کند که برای او مجاز شمرده شده باشد.

طراحی و رشد هبیتوس مردم در این جوامع به دست دولت است. ممنوعیت ها و فشار بیش از حد هبیتوس مردم عادی را به سمت و سوی خاص برده و رفتارهای خاصی در این جوامع به صورت افراطی تبلیغ میشود. حضور در مراسم دولتی و جشنها و عزاداریها و یادبودهای متناوب و اصرار بر تکرار الگوهای خاص دستوری از دیگر ویژگیهای این حکومتهاست و همه و همه این مسائل در سایه قوانینی رخ میدهند که به قوای حاکم اجازه میدهند رفتار عمومی را به نحوی که میخواهند شکل دهند و یا هدایت نمایند.

آموزش و وسایل ارتباط جمعی نیز انحصارا در دست دولت است. بنا بر این جریان اطلاعات از این طریق کنترل کیفی و کمی میشود و به این شکل آگاهی های فردی و جمعی را کنترل مینمایند. در این شرایط همه چیز مهیاست که  یک دشمن واقعی یا ساختگی هم داشته باشند، تا از این طریق و به این بهانه اتحاد و همدلی ملی حفظ شود.

آنچه میتواند به چنین جامعه ای کمک کند و آن را از بن بست نجات دهد آگاهی است. آگاهی چرخه بسته هبیتوس را میشکند و شکل جدید به آن میدهد. معلومات و دانش اساس تصمیم گیری اند و آگاهی، عناصر تصمیم گیری فرد و اجتماع را تغییر میدهد و تنوع آگاهی و انحصار شکنی،‌ قدرت آفرینش و تصمیم گیری فردی و جمعی را بالا میبرد.

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
      


تحلیلیات سیزده - هبیتوس و حق

حق طلبی هم میتواند جزو هبیتوس فرد یا افرادی از جامعه قرار گیرد؛ به نحوی که آن فرد یا افراد تمام باور و خواسته شان آن شود که "آنچه آنها میپندارند حق است" اجرا شود. مسلم است که این عده برای اثبات حق به دیگران و (حتی گاهی به خودشان) نیاز به کمک دارند و حقوقدان در هر لباسی، مهم ترین وظیفه ای که در کمک به این عده میتواند بر عهده گیرد آنست که حق را کشف و تبیین و تعریف و تفسیر نماید و به هر شکل ممکن از توجیه آن بپرهیزد زیرا حقی که با توجیه به وجود آید با توجیه هم از بین میرود. آنچه که توجیه پذیرد حق نیست. آنچه به زور لباس حقانیت به تن کند حق نیست. حق در عریانی نمود پیدا میکند و به پوشش نیازی ندارد. 

با توجه به تلاشی که در طول تاریخ برای پوشاندن و محو کردن حق شده است، لازم است که حق کشف شود و به بیان آید، تعریف شود و حتی درصورت منازعه طرفین به تفسیر کشیده شود،و به همین دلیل به نظر نمیرسد کسی به جز حقوقدان توانایی و صلاحیت تبیین و تشریح حق را داشته باشد. حقوقدان میداند که حق به وجهه و توجیه نیازی ندارد و توجیه حق همواره توسط سیاستمداران صورت میگیرد زیرا آنها دوست دارند تحت هر شرایطی حق با آنها و تکلیف  و باطل از آن طرف مقابلشان باشد. 

درست است که حق؛ چه در تضاد با باطل و چه در تقابل با تکلیف، مفهوم "همیشه روشن" و "سهل الفهمی" نیست و تعریف و تشخیص لازم دارد. اما این گنگی نباید باعث شود حق را موضوعی نسبی و در نتیجه غیر قابل بررسی بدانیم؛ زیرا حق نیز مانند هر موضوع دیگر در نسبیت مفهوم خود را از دست میدهد. بگذریم که "نسبیت" هر بحث حقوقی را خراب میکند. نسبیت حق معمولا به این سوال اساسی بر میگردد که آیا همه حق دارند؟ و اگر همه حق داشته باشند آیا این موضوع حق را نسبی نمیکند؟ جایی که همه حق دارند؛ به صورت ساده و قابل فهم، همه دارای حق مشخصی هستند که شاید با یکدیگر در تضاد باشد و نیاز به تقسیم و تعیین حق داشته باشیم ولی این دلیل آن نیست که حق را نیز موضوعی نسبی بدانیم، بلکه نشان میدهد حق قابل تقسیم و تقویم نسبت به زمان و مکان مشخص است.

دانش "حقوق" نمیتواند و نباید بر پایه نسبیت بنا شود و به همین شکل حق در "حقوق" مفهومی خاص و وجودی است و خواصی بر آن مترتب است: حق در اجرا تقسیم پذیر، در تعیین اشتراک پذیر و نهایتا واقعی و قابل لمس است. چون این مطلب صرفا در مورد حق و انواع آن نیست لازم نیست فعلا بیشتر از این وارد موضوع شویم. ولی گفتن این نکته ضروری است که آنچه حق افراد در اجتماع مشخص و ممتاز میکند؛ صرفا و لزوما منبع و منشا حق نیست، بلکه موضوع حق است و فرد میبایست بداند چه حق و حقوقی برای او متصور است. موضوع حق از ساده ترین و در عین حال جذاب ترین مباحث مربوط به حقوق است. هر کسی در هر موقعیتی میبایست بداند که چه حقی دارد و این نکته تا بدانجا پیش میرود که دانستن حق بر دانستن تکلیف یا شناخت باطل ارجحیت و اولویت دارد.

تاکید میکنم در این مبحث هیچ فرقی میان حق در تضاد با باطل و حق در تقابل با تکلیف در نظرم نیست. حق؛ هر حقی به هر شکلی و در هر جایی میتواند موضوع بحث ما قرار گیرد؛ هر آنچه به آن حق گفته شود و باز هم تکرار میکنم تنها کسی که میتواند حق را تبیین و تشریح و تفسیر نماید، حقوقدانی است که سالهایی از عمر خود را به مطالعه حق و حقوق گذرانده است و نه هیچ کس دیگر. اما آیا حقوقدان چه وسیله ای برای شناخت و سپس بررسی و تبیین و تفسیر و تشریح  حق( و نه توجیه آن!) دارد؟

قانون مهم ترین وسیله شناخت حق است به خصوص وقتی قانونگذار آموخته باشد آنچه وضع میکند میبایست بر پایه حق باشد. ( همین باعث شده است عده ای معتقد به این موضوع باشند که قانون گذاران قوه مقننه، میبایست حتما حقوقدان باشند که عقیده ی قابل تعمقی است، ولی لزوما و همواره صحیح نیست)

نه اینکه تمام قوانین صرفا به منظور تمایز حق از ناحق به وجود آمده باشند، اما قانون به طور کلی مهمترین وسیله شناخت حق است. حق به رسمیت شناخته شده به وسلیه قانون گذشته از اینکه عدالت و پیشرفت را تضمین میکند بلکه حد اقلی از رفاه را برای تمام افراد جامعه (با تاکید بر فرد)  مفروض میداند و این عدالت و رفاه همواره چیزی فرا تر از تبلیغات مسخره و کثیف از حقوق جمعی کشورهای سوسیالیست؛ مانند چین، روسیه، کره شمالی،  ونزوئلا  که توسط دولتهای کمونیست اداره میشوند، خواهد بود.

خواننده گرامی حتما خواهد پرسید که مگر این کشورها قانون ندارند؟! ... و اگر دارند پس چرا حق منجر به عدالت و رفاه در آنجا قابل دسترسی و اجرا نیست...

 

ادامه دارد...

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : قانون ، هبیتوس ، حق ، حقوق
      


تحلیلیات دوازده - هبیتوس و قانون

"قانون بد از بی قانونی بهتر است" این جمله را حقوقدانان زیاد شنیده اند و به علت کثرت استعمال، شاید حتی غیر حقوقدانان نیزآن را شنیده باشند. ولی آیا واقعا اینگونه است؟

اگر در جوامع بدوی و ابتدایی بدون پیشینه تاریخی و فرهنگی زندگی کنیم، قطعا همینگونه است. قانون بد از بی قانونی بهتر است. ولی اگر در یک جامعه متمدن با تاریخی طولانی و پیچیده (مثلا سه هزار ساله) و یا نسبتا متمدن (یکی - دو هزار ساله) زندگی میکنیم قانون بد از بی قانونی بدتر است.

قانون بد اگر قابلیت اجرا داشته باشد؛ توسط مردم جذب میشود و به سرعت به صورت هبیتوس نا مطلوب آنها در میاید. و اگر قابلیت اجرا نداشته باشد پس زده میشود و مردمی ضد قانون و قانون گریز به وجود می آورد و به گونه ای دیگر در هبیتوس نامطلوب آنها قرار میگیرد.

قانون بد میتواند به صورت شکلی، محتوایی، اجرایی، مفهومی و یا در تفسیر بد باشد. قانون بد قانونی است که از نظر فهم، استنباط، استدلال عقلانی، اجرا، هدف، شکل، محتوی نتواند کلیتی فراگیر را ایجاد نماید؛ و در یک حالت خاص و استثنایی، نا مفهوم  و بی استفاده بماند ویا وقتی به زور استفاده و لازم الاجرا شد ضررش از منفعتش بیشتر باشد.

قانون بد از بی قانونی بهتر نیست.  قانون بد از بی قانونی به مراتب وحشتناک تر است. تاثیر سویی که قانون بد (مانند قوانین کلیسای قرون وسطا) بر جامعه میگذارد آنقدر دردناک و فاجعه آمیز و تاریخی است که بی قانونی آنقدر مهلک و آسیب زننده نیست. قانون بد نسلی بدتر می آفریند که آن نسل بدتر قانونی بد تر میسازند و به صورت فزاینده همگی به سوی بد ترین میروند. قانون بد را هر که بسازد و به هر شکل که به اجرا در آید یک نتیجه بیشتر نخواهد داشت بد بختی و مصیبت بیشتر برای جامعه. جامعه تاثیر پذیر است و قانونگذاری که به خاطر بیسوادی؛‌بی توجهی،‌ ادعای بیش از حد،‌ زور گویی و قلدر مآبی نتواند از این تاثیر پذیری اجتماع استفاده کند به درد قانونگذاری نمیخورد.

احتمال این هست که قانونگذار (تاکید میکنم هر که میخواهد باشد) ادعا کند، قانونی جهانشمول و اصولی و راهگشا و هدفمند و موثر به وجود آورده است. ولی متاسفانه ادعا مهم نیست. آنچه اهمیت پیدا میکند نتیجه اجرا یا سو اجرا یا عدم اجرای آن قانون است.

قانون عموما در جهت هدایت عوام و مردم عادی ساخته و پرداخته میشود و مسلما محدود به احکام و آداب نیست. قانون خوب به آسانی فهمیده و اجرا میشود؛ تعبیر و تفسیر اضافی ندارد. افراد در فهم و تعبیر و تفسیرو اجرای آن آزاد نیستند و نهایتا بعد از اجرا، هبیتوس مطلوبی در جامعه ایجاد میکند. معمولا کسی که قانون بد میسازد، هنگامی که به مشکل دچار شد مردم و اجرا کنندگان را مقصر میشمارد در حالی که مردم مقصر نیستند. مردم همیشه مردمانند و مردمان میمانند. قانونگذار دانا و توانا با شناختی که از جامعه و هبیتوس و رفتار عامه مردم دارد؛ ‌میداند که مردم چگونه رفتار میکنند و بنا بر این قانون را به نحوی میسازد که مردم بتوانند آن رابه راحتی اجرا کنند و "همواره مقصر" نشوند، مگر آنکه "قانون قابل درک و قابل اجرا" را اطاعت نکرده باشند؛ و قانونگذار بی مبالات و بیسواد، قوانینی صادر میکند که همواره قشر عظیمی از جامعه را محکوم و قانونشکن و ضد اجتماع بار می آورد و یا آنان را دشمن می انگارد.

اشکال قانونی که "قابلیت فهم و اجرای صحیح" را ندارد؛ از بی خردی و نادانی و حماقت و یا در خوشبینانه ترین حالت بی توجهی قانونگذار است؛ نه اجرا کننده؛ تاکید میکنم قانونگذار هر که میخواهد باشد، با هر ادعایی.

هنوز ادامه دارد...

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : قانون ، قابلیت اجرا ، هبیتوس ، فرهنگ
      


تحلیلیات یازده - فرهنگ و فرهنگ سازی

هبیتوس در عین پیچیدگی، موضوع غیر قابل هضم و نامفهومی نیست و هر کس میتواند با نگاهی به اطرافش هبیتوسهای اقشار جامعه ای که در آن زندگی میکند را بشناسد یا حد اقل سمبلها، نمودها، افکار و گفتار آنها را تشخیص دهد. این تشخیص به قشر ضعیف جامعه  کمک میکند در صورتی که با قشر قوی خاصی روبرو شد و یا در وضعیتهای خاص مجبور شد برای مدتی با آن قشر حشر و نشر داشته باشد واو را تحمل کند، چگونه با او کنار بیاید و بتواند با او مذاکره کند و نهایتا از پا در نیاید و اگر زمان یاری کرد در طول زمان منابع قدرت را بدست بیاورد.

اما در بعد وسیعتر، هبیتوس کارایی بیش از این را داراست. جامعه شناس با نگاه به هبیتوس، میتواند حجم و وزن و قدرت حرکات اجتماعی را مشخص کرده و آن را هدفمند و منظم کند. نمونه ها ی علمی عملی این موضوع را میتوان درپروژه های بزرگ شهرسازی و معماری مشاهده کرد.

برای مثال آرشیتکتی که میخواهد موزه یا نمایشگاهی طراحی نماید،  با استفاده از هبیتوس مردمی که عموما به بازدید موزه ها و نمایشگاهها می روند، در طراحی یک موزه محاسبه میکند که بازدیدکنندگان در چه مقاطعی خسته میشوند، نیاز به استراحت دارند و یا دستشوییها در کجا قرار بگیرند و یا رستوران و بوفه ها کجا باشند. شیبها و سربالایی ها و نشیمنگاهها چگونه طراحی شوند که بازدید کننده از راه رفتن و سر پا ماندن خسته نشود. آرشیتکت خوب میداند جلوی خستگی و گرسنگی و توالت رفتن جمعیت را نه میتوان گرفت و نه باید گرفت. حال اگر آرشیتکت مورد نظر، به عمد یا به سهو، محاسبه ای غلط کرده باشد و در یک مسیر طولانی بعد از بوفه، دستشویی نگذاشته باشد؛ نباید و  نمیتواند به جمعیتی که عمارت او را به افتضاح میکشند خرده بگیرد. مثال بالا تنها نمونه کوچک و ساده شده ای از نحوه پیش بینی عملکرد اجتماع و استفاده از آن است.

فرهنگ و فرهنگ سازی نه ذهن دولت مردان ما بلکه ذهن بسیاری از کشورهای دنیا را به خود مشغول کرده است. به خصوص در کشورهایی که از آزادی نسبی برخوردارند و هر کسی میتواند مسلک و مرام خویش را در کوی و برزن ترویج داده و مردم را به پذیرش آن تشویق نماید؛ اهمیت فرهنگ سازی بیشتر خودش را نشان میدهد؛ زیرا دولتها همواره مردم مطیع و سر بزیر و فعال و در آمدزا را بیشتر دوست دارند و از طرفی میخواهند که جامعه به میل و خواسته آنها رفتار کند. در این میان وسایل ارتباط جمعی نقش بسیار مهمی را به عهده دارد و صد البته با وجود اینترنت و ماهواره و غیره هر گروه و دسته ای تلاش میکند که هبیتوس خود را القا نماید و مثل همیشه پول و جنسیت بیشترین جمعیت را به دور خود جمع میکنند.

طبیعی است برای تغییر فرهنگ هر کجا که بتوان به "چرخه خورد و باز خورد فرهنگ" وارد شد بی تاثیر نخواهد بود؛ اما بدیهی است کسانی که فشار و تمرکز خود را معطوف به هبیتوس نمایند بیشترین تاثیر را روی فرهنگ خواهند گذاشت. چیزی که در اینجا اهمیت پیدا میکند ایجاد هبیتوس مطلوب و حفظ و نگهداری آن و یا بر عکس از بین بردن هبیتوس نا مطلوب و ضعیف و نا کار آمد کردن آن است. در حقیقت آنچه میبایست مد نظر قرار گیرد آن است که چگونه میشود هبیتوسهای مفید را از مضر جدا کرد و آنها را مورد تشویق و تایید قرار داد. اینجاست که آموزش و پرورش  و معلم بزرگترین نقش را ایفا خواهد کرد.

 

ادامه دارد...

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : فرهنگ ، تغییر ، جامعه شناسی ، هبیتوس
      


تحلیلیات ده - زنجیره خورد و بازخورد فرهنگ و هبیتوس

زنجیره خورد و بازخورد فرهنگ و هبیتوس

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : فرهنگ ، جامعه شناسی ، هبیتوس ، هدف
      


تحلیلیات نه - فرهنگ و اجزای آن

بررسی مستقیم و آزمایشگاهی فرهنگ به علت گستردگی و پیچیدگی بسیار زیاد موضوعات و عناصرش مقدور نیست. جامعه شناسی مدرن برای مطالعه فرهنگ آن را به خرده فرهنگ و پس از آن هر خرده فرهنگ را به  "خلق و خو" یا هبـیـتوس habitus تقسیم میکند و به این شکل "خلق و خو" ها قابلیت بیشتری برای بررسی آزمایشگاهی و تحقیق و مطالعه خواهند یافت.

هبـیـتوس خود مفهوم پیچیده ای است ولی در ساده ترین حالت میتوان آن را مجموعه ای از الگو های فکری و رفتاری و سلائق شخص یا یک گروه خاص اجتماعی دانست. این الگوها (یا به صورت خلاصه "خلق و خو" ها)  نتیجه پذیرش  و به کار گیری ساختار های اجتماعی عینی،  توسط شخص یا گروههایی است که به تجربه و در طول زمان شکل گرفته و بروز کرده اند و چرخه رفتاری جامعه را کامل میکنند. هبیتوس از فرهنگ تغذیه میشود و به آن "بازخورد" میدهد و آن را تغذیه میکند. 

چون این خلق و خو ها  ترکیب الگو و "عادت" دارند، تکرار پذیر و مطالعه پذیر و فرمول پذیرند. این همان موضوعی است که در ساده ترین حالت برای مثال در پزشکی قانونی مشخص میکند فرق کسی که خود زنی میکند با کسی که واقعا مضروب واقع شده چیست. یا به یک معلم کهنه کار می آموزد چگونه کلاسش را مطیع و درسخوان نگه دارد؛ خلق و خو و رفتار تمام کسانی که خود زنی میکنند یکسان است و رفتار تمام دانش آموزان سرکش نیز یکسان است.

هبیتوس به جامعه شناس و مفسر اجتماعی قدرت پیش بینی میدهد و سیاستمداران و قانونگذاران بواسطه توانایی بدست آمده، میتوانند جریانات اجتماعی را در مقیاسهای کوچک و بزرگ  بررسی؛ تحلیل و اداره و هدایت نمایند.  برای مثال جامعه شناس با بررسی هبیتوس رانندگان خلافکار و الگوهای رفتاری آنها، زمینه را برای آگاه سازی جامعه، آموزشهای مرتبط و ایجاد قوانین پیشگیرانه و یا مجازاتهای متناسب و موثر فراهم میکند و دقیقا همین نکته است که اهمیت جامعه شناسی مدرن و ارزش آن را درجامعه نشان میدهد و جوامع سنتی که صرفا مجازات را راه حل برخورد با مشکلات اجتماعی میدانند در طول زمان به گره کوری میرسند که به آسانی باز نخواهد شد.

از سوی دیگر اجزاء جامعه همواره در حرکتند و حرکت عناصر در جزء موجب حرکت جامعه در کل نیز میشود. اما این بدین معنی نیست که جامعه همیشه یک حرکت یکپارچه و یکسان و متحدالشکل و یکنواخت از خود نشان میدهد؛ بلکه برعکس، همیشه اصل بر بروز حرکات متفاوت و انفرادی و جزئی عناصر اجتماع است که استثناً  و ندرتا میتواند به یک حرکت یکنواخت و و یکسان  و یکپارچه منجرشود.  این نوع حرکات  اجتماعی معمولا از حرکت اشخاص تاثیر گذار شروع شده و در صورتی که حرکت اولیه از انرژی کافی برخوردار باشد، تبدیل به حرکت گروهی  و نهایتا جمعی خواهد شد. جمعی شدن یک حرکت نشاندهنده قدرت و انرژی محرکها و عناصر آن است. بدیهی است هر چه حرکت بزرگتر باشد؛ مصرف انرژی آن بیشتر بوده است و هرچه مصرف انرژی بیشتر باشد، انرژی زود تر تحلیل رفته و حرکت سریع تر به سکون تبدیل میشود. پس دلیل دیگری که شناخت هبیتوس ها اهمیت پیدا میکند در زنده نگه داشتن و پویایی اتحاد جامعه است.

نکته ای که در بالا گفته شد به صورت معکوس نیز عمل میکند. یعنی جایی که با ایجاد فرهنگ، سعی در ایجاد هبیتوس و زنده نگهداشتن یک خاطره، رویداد، ذهنیت و یا رفتار شده است. نمونه زیبا و عینی آن در کشور ما زنده نگاه داشتن مراسم محرم و تاسوعا وعاشورا است. در هر کشور، سالگردها، فستیوالها، جشنها  وعزاداری های ملی و مذهبی، اعیاد و وجود روزهایی با نام خاص در سال و یا نامگذاری سالها همه در جهت هدایت حرکتهای اجتماعی و ایجاد هبیتوس است؛ زیرا  به تجربه ثابت شده است که اگر هبیتوس ها  اداره و پیرو آن حرکت های اجتماعی هدایت نشوند؛ حاصل چیزی جز صرف بیهوده انرژی و سرمایه و زمان نخواهد بود.

ادامه دارد...

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : فرهنگ ، جامعه ، هبیتوس ، جامعه شناسی
      


مشق شب چهار - منابع قدرت را نام ببرید و برای هر کدام یک مثال روزمره بنویسید.

١- قدرت ناشی از مقام رسمی  مثل قدرت پلیس و یا قاضی

٢- قدرت ناشی از حق قانونی مثل حق سرپرستی والدین نسبت به کودک خود

٣- قدرت ناشی ازاطلاعات ودانش مثل  استاد در برابر دانشجو

۴- قدرت ناشی از همراهیمثل کودکی که به همراه برادر بزگتر به گردش میرود و به پشتوانه او شیطنت میکند.

۵- قدرت ناشی ازدسترسی به منابع مثل کسانی که به زمان یا مکان و یا سرمایه و یا نیروی انسانی دسترسی دارند.

۶- قدرت ناشی ازاعطای پاداش و عقوبت مثل کارفرمایی که کارگرش را به علت غیبت یا اشتباه در کار تنبیه میکند.

٧- قدرت ناشی از اعمال آزار و اذیت مثل مغازه داری که به باجگیران محل پولی میدهد تا در امان بماند.

٨- قدرت ناشی از ریشه تاریخی (به عادت) مثل کد خدا نسبت به رعیت.

٩- قدرت ناشی ازاخلاق  مثل ریش سفید محل و احترامی که مردم برای او قایلند.

١٠- قدرت ناشی از توانایی شخصیمثل بازیکنی که گل های بیشتری میزند.

١١- قدرت ناشی از تصور قدرت – مثل جادوگرقبیله ای که خود نیز باور کرده است که تواناییهای ماورایی دارد.

١٢- قدرت ناشی از ارایه تعریف مثل روزنامه ای که میتواند وقایع را به نفع خود تعریف و تفسیر و تعبیر نماید. 

١٣- قدرت ناشی از روند جریانات – مثل قدرت داور در زمین فوتبال و تاکید بیشتر بر خطاهای یک تیم.

 

- لازم به ذکر است که در بسیاری از مواقع قدرت ها با هم مخلوط و ترکیب میشوند ودر ضمن شاعر میفرماید:‌ برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی؛ که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  
نويسنده : عموهومن ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
زنجیره مطالب : قدرت ، قانون ، آگاهی عمومی ، پذیرش